محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
540
خلاصة الحكمة ( فارسى )
كسالت در اعضاء و استرخاء و سستى اعصاب و بلادت ذهن و لين نبض مايل به بُطء و تفاوت در آن . و ديدن خوابهاى دالّه بر آن ؛ مانند آبها - خواه صافى عَذب « 1 » و خواه كدرِ بدطعمِ بدبو باشد - و ديدن نهرها و درياها و يخ و برف و باران و تگرگ با رعد . و تدابير ما تقدّم و صناعت و بلد و سنّ و عادت و اورام و امراض بلغميه و غيرها معين برآن است . علامات دالّه بر غلبهء سوداء : خشكى و لاغرى بدن و كمودت رنگ آن و سياهى خون و غلظت آن و زيادتى وسواس و فكر و خيالات فاسده و سوزش فم معده و شهوت كاذبه . و بول ، كمد و سياه و سرخِ غليظ . و رنگ بدن ، سياهِ تيره . و ظاهر گشتن امراض سوداويهء جلديه و غير جلديه ؛ مانند بهق اسود و قوبا و قروح رديه و علل طحال . و بسا است كه دلالت مىنمايد بر آن ، صناعت و مزاج و عادت و سنّ و فصل و بلد و وقت و تدبيرِ ما تقدّم و ديدن خوابهاى هولناك ؛ مانند حمله نمودن فيل و خوك و مار و حيوانات سياه و چيزهاى سياه هولناك مخوف و مظلم تاريك و گودالهاى تنگ تاريك . و كم است كه متولّد گردد سوداء در ابدان سفيد رنگ زعر « 2 » ؛ يعنى كم مو . علامات دالّه بر سدد : هرگاه مجتمع و مختلط گردند موادّ بسيار در بدن و در آنها غلظت و لزوجتى به هم رسد ، لا محاله در مجارى سدد به هم رسد . و دلالت نمايد بر سدد ، دلايلى چند : از آن جمله آن است كه احساس به تمدّد شود و محسوس نگردد دلايل امتلاء بر تمامى بدن ؛ پس آن هنگام لا محاله سدّه حاصل گشته . و امّا ثقل ، احساس كرده مىشود در سدد وقتى كه باشد سدد در مجارى و لا بدّ است آن كه جارى شود در آنها موادّ بسيارى ؛ مانند آن كه عارض مىگردد در سدّهء كبد آن كه غذاى جنين آيد به سوى آن از
--> ( 1 ) . الف : صافى و عذب . ( 2 ) . الف و ب : ( زاير ) آمده اما با توجه به كلمات بعدى مصنّف ( زعر ) صحيح مىباشد .